حسن حسن زاده آملى

235

هزار و يك كلمه (فارسى)

قلوب مردم مركوز نموده مثل اينكه هندوها خود را در رود گنگ غرق مىكنند و آن را كار خوبى مىدانند . همين‌طور كه لغت مقدّم بر نحو است ؛ يعنى مردم مدتها سخن مىگويند و قواعد صرف و نحو را در كلام مراعات مىكنند ، بعد از آن علم نحو تدوين مىشود ، همين‌طور ملل و طوائف مردم پيش از اينكه علم اخلاق جمع و تدوين شود و كتاب اخلاق مكتوب گردد قواعد آن را مراعات مىكردند بعد از آن علما در اعمال مردم دقت كرده و عقايد آنها را با هم سنجيده ، قواعدى را استكشاف كردند و بيان نمودند كه كدام غرض خوب و كدام بد است و كدام عادت حسن و كدام قبح دارد و هكذا ساير مباحث اخلاقى از مطالعهء اعمال و افعال مردم پيش از تدوين علم اخلاق ناشى شده است . يكى از مباحث علم اخلاق در اين است كه آيا حسن و قبح اعمال ثابت و غير متغيّر است يا برحسب زمان و مكان و اختلاف احوال مختلف مىشود و اينكه بعضى ملل عملى را خوب مىدانند و ملت ديگر همان عمل را زشت مىشمارند آيا هر دو بر حق و موافق واقع فهميده‌اند و اختلاف آنها مربوط به اختلاف احوال است يا آنكه يكى از آنها بر حق هستند ؛ چون خوبى و بدى اشياء ثابت و لا يتغيّر است . علم اخلاق با ساير قسمتهاى فلسفه فرق دارد به اينكه در ساير قسمتها فقط از حال موجودى بحث مىشود كه چگونه است ؛ اما در عمل اخلاق فقط از اين بحث نمىشود كه اعمال انسان و رفتار او به چه كيفيت است ؛ بلكه به علاوه در اين نيز بحث مىكند كه به چه وسيله بايد ارادهء خود را تأديب كنيم و اعمال خود را چگونه به جا آوريم كه خير و كمال خود و ساير مردم را تحصيل نماييم و فرد صحيح سعادت را به چنگ آوريم ، پس ساير قسمتهاى فلسفه فقط علم است فقط و علم اخلاق علاوه بر علم ، عمل را نيز دربر دارد و به اين جهت بر ساير اقسام حكومت دارد ؛ چون در علم اخلاق بايد بيان شود كه چرا فلسفه را تحصيل مىكنيم و چه سعادتى از آن به ما مىرسد .